أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

192

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

( 37 ) 13 / 3 : موميايى - بر وزن روستايى ، نامى است مر جسمى را كه مانند زفت و قار سياه باشد و بعضى گويند اصل آن ، موم آيين است . و آنجا كه موميايى حاصل شود رطوبتى دارد مجملا و آن دو قسم مىباشد : معدنى و عملى . معدنى در زمان فريدون بهم رسيد . . . . رك : برهان . نام موميا مشتق از موم فارسى است . رك : عقار ، ص 234 . در عربى به معناى داروى حنوط و نيز اجساد حنوط شده به كار رود . رك : محيط المحيط . و در تحفه چنين است : « موميا ، لغة يونانى و به معناى حافظ الاجساد است ، و به فارسى موميايى نامند . آب چشمه‌اى است كه در بلاد فارس مانند قير منجمد شود . و در بعضى جبال گيلانات و لرستان نيز موجود است و عرق الجبال نيز نامند . و آنچه در سواحل درياى مغرب يافت مىشود ، به خوبى فارس و بلاد ايران نيست » سپس به ذكر انواع و خواص آن مىپردازد . انورى گويد : مرا از شكستن چنان درد نايد * كه از ناكسان خواستن موميايى رك : برهان - حاشيه ( 38 ) 13 / 14 : نوبندگان - خمايجان ( خمايگان ) در حوالى بيضاء ، در ساحل يكى از شعب رودخانهء كر واقع است . در غرب خمايجان ولايت انبوران است كه شهر عمدهء آن ، نوبندجان ، نوبندگان يا نوبنجان بود . اين شهر در زمان اصطخرى « 1 » از كازرون بزرگتر بود . و هوائى گرم و نخيلاتى فراوان داشت . ( 39 ) 13 / 16 : مبرد - ( 210 - 285 ) ابو العباس محمد بن يزيد بن عبد الاكبر ثمالى . نحودان و لغوى معروف و از استادان نحو و لغت بود و شاگرد ابو عثمان مازنى يعنى ( نخستين كس كه علم صرف را تدوين كرد « 2 » ) و معاصر ابو العباس ثعلب ( 200 - 291 ) . در الفهرست ، چهل و چهار تأليف ، در لغت و نحو و عروض و بلاغت و قرآن ، از وى ذكر شده است . و معروفتر از همهء كتابهايش « الكامل » است . تاريخ آداب اللغه ، جزء 2 ، ص 186 - 187 ، ابن خلكان ، ج 1 ، ص 495 ، طبقات الادباء ، ص 279 ، و فهرست ، ص 59 ( 40 ) 13 / 17 : شعب بوان - « شعب بوان نزديك نوبندجان است ، بر دو فرسنگى . ديه‌هاى بسيار و آب روان و درختان فراوان چنان كى آفتاب ، دشوار در او جهد . در همهء پارس چنان تماشا گاهى نيست » . اصطخرى ، ص 113 . مقدسى گويد : از دو فرسخى

--> ( 1 ) - م 240 ه . ق ( 2 ) - رك : تأسيس الشيعه ، ص 141 ، به بعد و تاريخ آداب اللغه ، جزء 2 ، ص 180